حكيم زجاجى
220
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
25 توانست آن زر گرفت از يكى * كه بودى به نزديكشان اندكى بنگرفت از غمرى آن خاكبار * بر آن اندكى سيم كرد اختيار فسوسش بر آن نيز برداشتند * به هر جاى از آن هم برافراشتند ندانست سامان كار امير * دلش بود فارغ [ در آن ] داروگير نه غزوى توانست كردن به جاى * نه جايى توانست رفتن به راى 30 خبر شد به سغد و سمرقند و چاج * ز هستى آن برد دور از لجاج ( ؟ ) بدانجاى تركان برون آمدند * پر از خشم جوياى خون آمدند سعيد دلاور چو شد باخبر * برون كرد مردى به زور هنر دلاور مسيب رياحى به نام * سوى سغد شد با سپاهى تمام به خنجر ز تركان برآورد دود * سرافراز دين ، سغد بگرفت زود 35 برفتند تركان خبر ( ؟ ) در گريز * برآمد از آن مشركان رستخيز مسيب فرستاد نزد سعيد * به ايام موسم بد و روز عيد از آن نامبرده مدد خواست مرد * كه خواهم شدن همچو باد و چو گرد به دنبال تركان به چين و [ ختا ] * نداد اندر آن كار مهتر رضا فرستاد نزد مسيب پيام * كه شمشير كين برمكش از نيام 40 همان بس كه بگرفتى [ آن ] بوموبر * سپه « 1 » بازگردان مرو پيشتر فسوسش بدين نيز كردند پيش * مسيب نجنبيد از جاى خويش ز جيحون گذر كرد و آمد به بلخ * ز گفتار مهتر دهان گشته تلخ دگرباره تركان به سغد آمدند * جهان را ز كينه بههم برزدند بيامد خبر باز نزديك مير * بفرمود تا مهتران خطير 45 ز ترمذ سوى جنگ تركان شوند * به تيزى چو زوبين و پيكان شوند ورا كس در آن [ كار ] فرمان نكرد * كشيدند گردن ز گفتار مرد به دو گفت لشكر كه در پيش باش * در اين راه لشكركش خويش باش ورا نامداران زبون يافتند * پى او چنان جامهها بافتند زبونتر از او بر خراسان امير * نبودست هرگز به هر داروگير
--> ( 1 ) سيم